اودیپ
| اساطیر یونان باستان | |
| اودیپ | |
|---|---|
| جنسیت: | مذکر |
| پدر: | لایوس |
| مادر: | یوکاسته |
| همسر: | یوکاسته |
| فرزندان: | پولونیکس، اتئوکلس، آنتیگونه و ایسمنه |
چون غیب گویان خبر داده بودند که ادیپوس عاقبت شوی مادر خواهد شد و پدر را خواهد کشت او را از تبس طرد کرده روی کوهی گذاشتند و چوپانی او را تربیت کرد. چون از گفته غیبگویان آگاه شد پیوسته از ملاقات پدر و مادر گریزان بود. اتفاق را روزی در تنگه فوسیس با پدر دچار آمد و ندانسته اورا بکشت پس از آن به دروازه شهر تبس رسید و آنجا با ابوالهول روبرو شد. ابوالهول از کسانی که عزم ورود به شهر داشتند معمائی میپرسید و هرکس را که از جواب عاجز میماند میخورد. از ادیپوس پرسید که کدام جانور است که بامدادان با چهارپا و در میانه روز با دوپا و شامگاهان با سه پا راه رود. ادیپوس گفت: انسان است که در کودکی با چهارپا و در جوانی با دوپا و در پیری با سه پا یعنی با دوپای و عصائی حرکت میکند، پس اسفینکس را بکشت و بشهر تبس در آمد و چون بر اسفینکس غالب شده بود به سلطنت رسید و باز ندانسته با مادر همسری کرد و از او چهار فرزند آورد. خدایان تبس از جنایات او در خشم شدند و آن شهر را به طاعون مبتلا ساختند و سرانجام ادیپوس از قتل پدر و همسری با مادر آگاه شد و چشمان خود را بیرون کرد و رو به بیابان نهاد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
--------------ه
مسرایان: میخواهیم حقیقت هیاهویی را که تا به امروز بر سر زبان هاست بدانم
..ادیپوس: وای بر من
.همسرایان: آرام باش تمنا میکنم
..ادیپوس: بسیار ناهنجار است. باری میگویم. من نارواترین بیداد را بر خود هموار کردم. من ستمی ناسزاوار بر خود هموار کردم. خدا میداند که اختیاری در کار نبود
.همسرایان: در چه کاری؟
..ادیپوس: در ازدواجی ننگین به خاطر شرم نادانسته به زناشویی رسوایی دست زدم
.همسرایان: میگویند مادرت در این پیوند ننگین همسر تو بود
..ادیپوس: بیاد آوردن آن در حکم مرگ من است. تازه این دو نیز( آنتیگنه و ایسمنه) از آن منند
.همسرایان: نه
..ادیپوس: فرزندان نفرین شده
.همسرایان: آه، خدایا
..ادیپوس: و میوههای بطن همان مادر
.همسرایان: دختران تو و
..ادیپوس: خواهرانم! آه خواهران پدر خود
.همسرایان: آیا پدرت را
..ادیپوس: باز هم رنجی دیگر و شکنجهای تازه؟
.همسرایان: تو او را کشتی؟
..ادیپوس: آری اما به حق
.همسرایان: به حق؟
..ادیپوس: آری ( ناشناخته، در راه) کسی را کشتم که میخواست مرا بکشد .[۲]
ادیپوس و دخترش آنتیگون ( آنتیگونه )

![]()
