نام حق
فرهنـــــــــگ و جـــــــــــامعه


   1. در دانشنامه ویکیپیدیا فرهنگ اینگونه تعریف شده است:در یک نگاه فرهنگ را
   ادوارد تایلور (۱۹۱۷-۱۸۳۲)، مجموعه پیچیده‌ای از دانش‌ها، باورها، هنرها،
   قوانین، اخلاقیات، عادات و هرچه که فرد به عنوان عضوی از جامعه از جامعهٔ خویش
   فرامی‌گیرد تعریف می‌کند.
   
   
   هر منطقه از هر کشوری می‌تواند فرهنگی متفاوتی با دیگر مناطق آن کشور داشته
   باشد. فرهنگ به وسیلهٔ آموزش، به نسل بعدی منتقل می‌شود؛ در حالی که ژنتیک به
   وسیلهٔ وراثت منتقل می‌شود.
   2. انقلاب نوسنگی دورانی از عصر سنگ را می‌گویند که تغییراتی در بکار گیری
   از ابزار و وسایل در میان دسته‌های بشر بوجود آمد.
   انقلاب نوسنگی اصطلاحی است که گوردون چایلد برای توصیف منشأ و پیامدهای
   تولید غذا و کشاورزی و دامپروری و اهلی کردن گیاهان و چارپایان وضع کرد؛ این
   انقلاب به پیدایش و گسترش زندگی یکجانشینی روستایی در آسیای غربی در فاصلهٔ
   سال‌های ۹۰۰۰ تا ۶۰۰۰ ق. م. منجر شد.
   انقلاب نوسنگی دوره‌ای است که در آن بشر الگوی تهیه غذای خود را تغییر داد
   و ازحالت آذوقه جویی خارج شد. این مرحله به تناوب و با تفاوت زمانی در آمریکای
   باستان، جنوب غربی آسیا، اروپا و آفریقای مرکزی واقع شد. انقلاب نوسنگی به
   اهلی نمودن چارپایان و استفاده ابزاری از آنان نیز منجر گردید.
   3. روابط جامعه‌های متعدد شبانی«شبانان کوچ‌روی توسعه‌طلب، امپراتوری‌های
   بزرگی چون مغول‌ها را به‌وجود آورده‌اند. برخی از آنان نیز جنگ‌جویانی قدرتمند
   بوده‌اند که حتی کشاورزان را به بردگی خود درآورده‌اند».
     4.
     
      كشاورزي سنتي و مدرن
      با شكل‌گيري تمدن در جوامع بشري كه پروسه‌اي طولاني را تا به امروز طي
      كرده و به شكل‌گيري فعاليت جديدي به نام كشاورزي انجاميد به نحوي كه در دوران
      باستان با آغاز زندگي كوچ‌نشيني و سپس تشكيل روستاها در حاشيه شهرها روند
      توسعه و تكامل خوش را تا به امروز طي كرده است لذا با شروع كشاورزي در روستاها
      و ايجاد قشر جديدي به نام كشاورزان در طبقات اجتماعي جامعه ايران و ديگر
      جوامع، زندگي كشاورزي رونق گرفت و انسان‌ ها با توجه به چگونگي رويش انواع
      گياهان و خاصيت غذايي و دارويي آنها، همچنين در اختيار داشتن آب و خاك مناسب
      دريافتند كه با كاشتن، پرورش و آبياري دانه‌هاي گياهي، درختان و درختچه‌ها
      مي‌توانند غذاي خود را تامين كنند.
     
      در اين سبك زندگي انسان‌ها توانستند با كار و تلاش طبيعت دست نخورده را
      به خدمت خود بگيرند. از آنجا كه محصولات كشاورزي احتياج به مراقبت دارند
      انسان‌ها خانه‌هاي خويش را در كنار مزارع ساختند آنها اراضي را توسط حيواناتي
      چون گاو و اسب شخم مي‌زدند و با جويبارهاي منشعب شده از رودخانه‌ها، چشمه‌ها و
      قنات مزارع خويش را آبياري كردند.
      home.jpg


زیستگاه روستاییان
5.تعریف زیستگاه روستایی یا سکونتگاه روستایی بستگی به کشور دارد. در برخی از
کشورها، یک زیستگاه روستایی، هر سکونتگاهی است که در مناطقی قرار دارد که توسط
یک دفتر دولتی به عنوان مناطق روستایی تعریف شده باشد، به عنوان مثال، توسط
اداره ملی آمار. این ممکن است حتی شامل شهرهای روستایی نیز باشد. در برخی دیگر
کشورها، زیستگاههای روستایی به طور سنتی شامل شهرها نمی‌شود.
انواع متداول زیستگاه روستایی روستاها، آبادیها و مزارع هستند.
به طور سنتی، زیستگاههای روستایی با کشاورزی در ارتباط بودند. در دوران مدرن
انواع دیگر جوامع روستایی توسعه یافته‌اند.


تنوع فرهنگی5.
تنوع فرهنگی (به انگلیسی: cultural variation) غالبا ً به مفهوم گوناگونی
فرهنگ و در معیاری وسیع تفاوت فرهنگ جوامع مختلف انسانی در مناطق مختلف زمین
است. [۱]
وقتی صحبت از تنوع فرهنگی می‌شود لزوماً تفاوت فرهنگی بین کشورها مد نظر نیست.
به عبارت دیگر، همواره فرهنگ‌ها با کشورها یکی نیستند.[۲] همانطور که باند و
اسمیت (۱۹۹۸) نشان داده‌اند: «وقتی ما کشورها را بر مبنای تفاوت‌های فرهنگی از
یکدیگر جدا می‌کنیم، نباید از تنوعِ فرهنگیِ بیشماری که درونِ بسیاری از این
کشورها وجود دارد غافل شویم.». برای مثال تفاوت بینِ فردگرایی (دیدگاهِ فرد
محور به زندگی) و جمع گرایی (دیدگاهِ جمع محور به زندگی) را در نظر بگیرید.
برای نمونه، اکثر شواهد و مدارک نشان می‌دهد که فرهنگ امریکایی بیشتر از آنکه
جمع گرا باشد، فردگراست. با این وجود وندلو و کن (Vandello & Cohen) (۱۹۹۹)
دریافتند که این ادعا به طور واضح در مناطق ماونتین وست (Mountain West) و
گریت پلینز (Great Plains) کشورِ امریکا صادق است. اما در منطقهٔ دیپ ساوت
(Deep South) شرایط عکس این بوده و فرهنگ این منطقه تا حد زیادی به جمع گرایی
متمایل است. لذا بایستی در نظر داشته باشیم که هنگامِ بررسی فرهنگِ یک کشور،
ما با یک فرهنگِ ثابت و یکپارچه روبرو نیستیم.[۲]

6.مبادله فرهنگی انتقال معانی فرهنگی به طور ارادی و گاه با برنامه‌ریزی
فرهنگی‌است؛ چنان که هر نظام فرهنگی عناصری از فرهنگ‌های دیگر را می‌پذیرد.
این مبادله، در حوزه‌هایی انجام می‌پذیرد که هر نظام فرهنگی آن را مجاز
می‌شمارد. این انتقال فرهنگ، دوطرفه است؛ به این معنی که در آن ارزش‌ها و
هنجارها رد و بدل می‌شوند.
7.

در جوامع انسانی، خانواده به گروهی از افراد گفته می‌شود که با یکدیگر از طریق
هم‌خونی، تمایل سببی، و یا مکان زندگی مشترک وابستگی دارند. خانواده در بیشتر
جوامع، نهاد اصلی جامعه‌پذیری کودکان است. انسان شناسان به طور کلی نهاد
خانواده را این طور طبقه بندی می‌کنند: مادرتباری (مادر و فرزندان او)،
زناشویی (زن و شوهر، و فرزندان. که خانواده هسته‌ای نیز خوانده می‌شود)، و
خانواده گسترده (consanguinal) یا هم‌خونی که در آن پدر و مادر و فرزندان با
دیگران مثلا خویشاوندان در مکان مشترکی زندگی می‌کنند.[۱] همچنین در برخی
جوامع مفاهیم دیگری از خانواده وجود دارد که روابط سنتی خانواده را کنار
گذاشته‌اند. خانواده به عنوان یک واحد اجتماعیِ جامعه پذیری، در جامعه‌شناسی
خانواده مورد بررسی قرار می‌گیرد. تبارشناسی رشته‌ای است که دودمان‌های
خانوادگی را در تاریخ مطالعه می‌کند. همچنین اقتصاد خانواده در علم اقتصاد
بررسی می‌شود.

8.ویژگی‌های فرهنگ


  انتقال‌پذيرى
يعنى فرهنگ فرآيندى است که از طريق آموزش از نسلى به نسل بعدى انتقال مى‌يابد، ادامه پيدا مى‌کند و دگرگون مى‌شود. فرهنگ با انتقال تجربه‌ها، الگوها و قالب‌هاى رفتارى را در ذهن افراد جامعه، حک مى‌کند و زمانى اين قالب‌ها حک شد، آثار تجربه‌ها، عميق و مداوم و مستمر مى‌شوند. فرآيند حک کردن، از طريق جامعه‌پذيري، فرهنگ‌پذيرى و يادگيرى انجام مى‌شود.
   آموختنى
فرهنگ را مى‌توان به‌عنوان مجموع ويژگى‌هاى رفتارى و اکتسابى افراد يک جامعه تعريف کرد. واژه تعيين‌کننده در اين تعريف، همان واژه اکتسابى است که فرهنگ را از رفتارى که نتيجهٔ وراثت زيست‌شناسى است، متمايز مى‌سازد.
   همگانى
بدين معنى که فرهنگ دستاورد فردى نيست، بلکه مجموعه‌اى از افراد در پيدائى آن شريک و سهيم هستند.
   وسيله‌اى براى کنترل و نظم اجتماعى
از آنجا که افراد، شيوه‌هاى رفتارى و الگوهاى فرهنگى جامعه را چه به‌صورت سطحى (جامعه‌پذيري) و چه به‌صورت عمقى (فرهنگ‌پذيري) ياد مى‌گيرند، فرهنگ وسيله‌اى است که رفتار و تمايلات و کردار آنان را يکنواخت مى‌کند و از طريق مجازات‌هائى که اِعمال مى‌کند، باعث کنترل و ايجاد نظم در جامعه مى‌شود.
فرهنگ‌پذيرى وقتى در شرايط استعمارى - هنگامى که يک فرهنگ مورد تهاجم واقع شود و فرهنگ غالب سعى در انهدام ارزش‌هاى اجتماعى و رد حيات سنتى داشته باشد (فرهنگ‌زدائي) قرار بگيرد، چناچه جنبه آسيب‌شناختى به‌خود مى‌گيرد.
(Socialization) جامعه‌پذيرى يا اجتماعى شدن فرآيندى است که در نتيجه آن آدمى شيوه‌هاى زندگى در جامعه خود را ياد مى‌گيرد، شخصيتى کسب مى‌کند و آمادگى آن را مى‌يابد تا به‌عنوان عضو رسمى جامعه شناخته گردد.
(Acculturation) فرهنگ‌پذيرى فرآيندى است که فرد تمام زمينه‌هاى فرهنگى را مى‌شناسد و به‌طور عمقى و ژرف مى‌پذيرد و خود را با آنها سازگار مى‌سازد. فرهنگ‌پذيرى يعنى جامعه‌پذيرى متعالى و ژرف.
قوميت‌کشى يا قوم‌کشى (Ethnocide) عبارت از اين است که در برخورد فرهنگ‌هاى بسيار متفاوت، فرهنگ غالب، قوى و متفذ - مستقيم يا غير‌مستقيم - ارزش‌هاى اجتماعى و اخلاقى و سنتى فرهنگ مغلوب را از بين مى‌برد

9.زیست‌شناسی تکاملی


به راستی همگان درصددند تا قدمت همه عرصه های پزشکی، کشاورزی، صنعتی و... را بررسی کنند اما وقتی صحبت از انسان و پیدایش او در کره زمین می شود بی شک می گوییم که انسان موجودی است بافرهنگ اما آیا شاخص های فرهنگی که تاکید بر فرهنگی بودن جامعه انسانی دارد بر انسان های اولیه حاکم بوده است؟ در این رابطه با جلال الدین رفیع فر به گفت وگو نشستیم. وی دارای دکترای انسان شناسی از دانشگاه سوربن فرانسه و از اعضای هیات علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و همچنین مرکز تحقیقات علمی فرانسه ENRS و از سال ۱۳۶۷ رسماً دانشیار گروه آموزش انسان شناسی دانشکده علوم اجتماعی است.

پیدایش اولیه انسان در کره زمین را با توجه به نظریات مختلف علمی موجود می توانیم در حدود چهار میلیون سال پیش در نظر بگیریم اما برای توجیه این زمان لازم است سابقه اش را بررسی کنیم که در حال حاضر دو دیدگاه مهم برای ارائه یک تعریف جامع، دقیق و علمی از انسان بیش از سایر دیگر تعریفات مورد توجه قرار گرفته که در تعریف اول یک دیدگاه زیست شناسی را مدنظر دارد و شاخص های جسمانی انسان را به عنوان محور تعریف برای انسان در نظر می گیریم یعنی انسان پستانداری است که بر روی دو پا راه می رود و دارای ۲۳ جفت کروموزوم است اما تعریف دوم که بیشتر نقطه نظرات علمای علوم انسانی را مدنظر دارد و می گوید انسان موجودی است بافرهنگ. در واقع تاکید بر فرهنگی بودن جامعه انسانی است که این خصیصه این جامعه را از سایر جوامع به راحتی مجزا می کند. بنابراین براساس تعریف دوم سابقه انسان را می توان دست کم بین دو تا دو و نیم میلیون سال در نظر گرفت زیرا قدیمی ترین آثار فرهنگی پیدا شده به همین زمان مزبور تعلق دارد.

● قدمت چهار میلیون ساله انسان

براساس قوانین شناخته شده در علم زیست شناسی کلیه موجودات از جمله انسان دارای قابلیت هایی هستند که با هدف تطبیق با محیط دچار تغییر می شوند، انسان هم از این قاعده مستثنی نبوده و نیست و شواهد موجود نشانگر آن است که از قدیمی ترین اسکلت های به دست آمده از انسان تا به امروز تغییرات جسمانی قابل توجهی قابل مشاهده است که براساس مطالعات علمی مشخص شده که این تغییرات عمدتاً با هدف تطبیق با محیط و از طریق جهش های ژنتیکی به طور غیرارادی عمل می کند که این تغییرات پس از مدت زمانی امکان مقایسه نمونه های قبلی با نمونه های جدیدتر را فراهم کرده و قابل شناسایی می شود. بنابراین با توجه به این قابلیت ها نباید انتظار داشت که در طول چهار میلیون سال گذشته جسم انسان دچار هیچ گونه تغییری نشده باشد. لازم به ذکر است که این تغییرات صرفاً فیزیکی است و ماهیت انسان را تحت تاثیر قرار نمی دهد. ویژگی های قدیمی ترین نمونه های به دست آمده از انسان نشانگر آن است که انسان های اولیه در مقایسه با انسان های امروزی دارای قدی کوتاه تر، جمجمه ای کوچک تر و آرواره های قوی با ۳۲ دندان که ترکیب دندان ها بیشتر به گیاه خواری تمایل نشان می دهد و همچنین دست هایی اندکی بلندتر هستند که نمونه مشخص آن دو اسکلت معروفی است که در دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۹۰ از دره لفارس در کشور فعلی اتیوپی به دست آمده است که یکی دختر ۱۸ ساله ای با نام لوسی و دیگری رامیدو یک پسر بالغ بوده که مطالعات انجام شده روی این دو اسکلت نشان داده است این نمونه ها که قدمت بین ۵/۳ تا ۴ میلیون سال را داشته اند اولاً روی دو پا راه می رفته اند، دست ها و پا هایشان کاملاً شبیه انسان های امروزی و اندازه قدشان حدود یک متر و بیست سانتی متر بوده و گنجایش جمجمه آنها حدود ۵۰۰ سانتی مترمکعب (یک سوم انسان های امروزی) تعیین شده است و زیستگاه این نمونه ها جنگل های آفریقای شرقی است که در حال حاضر کشور های اتیوپی، کنیا و تانزانیا را دربرمی گیرند. در واقع کشف لوسی و رامیدو در این منطقه از جهان به عنوان قدیمی ترین فسیل های شناخته شده ای که می توان آنها را به عنوان اجداد انسان های امروزی دانست باعث شده که دانشمندان خاستگاه انسان را شرق آفریقا معرفی کنند. اما نبود عناصر فرهنگی تنها مشکلی است که برای اثبات انسان بودن این نمونه ها وجود دارد.

10.
برخورد فرهنگها

گوناگونی فرهنگ انسانی بسیار چشمگیر است. ارزشها و هنجارهای رفتار از فرهنگی به فرهنگ دیگر بسیار فرق می‌کنند و اغلب به شیوه‌ای اساسی با آنچه مردم جوامع مختلف طبیعی می‌پندارند، تفاوت آشکار دارند. مثلاً یهودیان گوشت خوک را نمی‌خورند، در حالی که هندوها گوشت خوک را می‌خورند اما از خوردن گوشت گاو خودداری می‌کنند. یکی از جالبترین برخوردهای نخستین میان غربیها و فرهنگهای دیگر در سال 1818 رخ داد. یک هیأت اعزامی نیروی دریایی انگلیس در مدار قطب شمال که در جستجوی گذرگاهی از میان جزیره بافین و گریزلند به روسیه بود، برخوردی با اسکیموهای قطب شمال پیدا کرد. تا آن روز اسکیموها فکر می‌کردند تنها مردم جهان هستند!
همزمان با شروع اختراعات و اکتشافات و به طور کلی همزمان با پیشرفت علم و شروع سفرها و تبادلات مناطق مختلف جهان، موضوعی در متون و آثار جامعه شناسی شکل گرفت به نام برخورد فرهنگها. شاید تعریفی که به طور کلی بتوان برای برخورد فرهنگها ذکر نمود تأثیری باشد که جوامع مختلف در تبادلات خود بر یکدیگر دارند. البته معمولاً این تأثیر از فرهنگ جوامع پیشرفته‌تر نشأت می‌گیرد و معمولاً در ابتدا با مقاومت از طرف جوامع غیر پیشرفته مواجه می‌شود. مثلاً با ورود دستگاه ماهواره به بازارهای ایران، قانون مدنی این کشور با این موضوع مخالفت نمود و در کشور عربستان داشتن کوشی تلفن همراه که دارای دوربین است غیر مجاز می باشد یا حتی در بعضی کشورهای آفریقایی داشتن کامپیوتر غیر مجاز است. با نگاهی به تاریخ می توان به این نتیجه رسید که این مقاوت از سوی جوامع غیر پیشرفته به مرور زمان از میان می‌رود و به طور کلی با پیشرفت علوم و تکنولوژی این جوامع نیز به سمت جهانی شدن پیش می روند.
 در مجموع برخورد فرهنگهای مختلف منجر به پیشرفت جوامع شده و باعث یک سو شدن دیدگاه جوامع و در کل باعث جهانی شدن می‌شود